خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

به طرز مشکوکی!!

جمعه, ۱۹ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۵۵ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

به طرز مشکوکی هیچ کدوم از وبلاگ هایی رو که دنبال میکنم به روز نمیشن

خیلی وقته ها ، خیلییییییییییییی

نمیدونم مشکل از منه یا از اونا

حرف دل این روزا

پنجشنبه, ۱۸ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۴۶ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

زائر کرب و بلا گفت خداحافظ و دید...

دل من پشت سرش کاسه ابی شد و ریخت...

نشدم نوکر خوبی به درت، حق داری...

اربعین داغ حرم را  به دلم بگذاری

نوشتن خوبه!

شنبه, ۱۳ آبان ۱۳۹۶، ۰۵:۵۱ ب.ظ | مهم نیس | ۳ نظر

چه قدر خوبه که ادم نوشتن بلد باشه.

خیلی وقت ها بعضی حرف ها رو میتونی راحت بنویسی اما نمیتونی راحت بگی.

مخصوصا اگه یه نفر باشه مثل من که اصلا به زدن حرف هاش عادت نداره.

خیلی دوس دارم نوشتن یاد بگیرم



این روز هام همش تکراریه

به زودی...

جمعه, ۲۰ مرداد ۱۳۹۶، ۰۷:۵۴ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

به زودی به روز به می شود...:)

نمیدونم چرا؟

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

نمیدونم چرا مثل قبلا نمیتونم مقید بشم هر شب بیام و بنویسم

شاید بخاطر ماه رمضونه که شب ها زیاد نمیشینم پای سیستم

به هر حال در این دو روز اتفاق حاصی نیفتاده و میرفتم شرکت و هیات و خونه و افطار و... 

اولین روز ماه مبارک

يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۳ ق.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

به خوبی گذشت خداروشکر
صبح که رفتیم دفتر تا کار و تلاش برای بدست اوردن یه لقمه نان حلال رو شروع کنیم عصری هم در پی مشغله ها گذشت.

اولین افطار رو هم که مهمان اقای پژوهان بودیم و در کنار دوستان.

البته تولد امیرحسین هم بود که به جای کادو خیسش کردیم خیس هاااا، فکر بد نکیند پیشنهاد من نبود از طرف سید مطرح شد و تصویب هم شد:)

چند روزی مشهد بودم

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۴۰ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر
از روزی که قرار شد نوشتن رو شروع کنم رفتم مشهد بریا زیارت امام رضا اونجا هم که اینترنت درست و حسابی نداشتم که مطلب بذارم این شد که این چند رو ننوشتم اما حالا ک پیش خودمون بمونه یادمم رفته بود :)
خوب از این چند روز بگم که بعد از نماز های صبح میرفتیم زیارت و بعد که میخابیدم تا ظهر بعدشم کتاب میخاندم و ریاضی درس دادم به مرتضی!
این چند رو زبه همین منوال گذشت.
راستی یه شب هم رفتیم خرید چیزی که ازش متنفرم
از فردا ماه رمضون شروع میشه و باید روزه بگیریم میخام اگر بشه شب ها زود بخابم و بعد از نماز تا طلوع افتاب بیدار بمونم و حالا کار هایی انجام بدم امیدوارمم که خواب امونم بده و به عمل برسه این برنامه.
و دیگر هیچ

بلاخره تموم شد!

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۵ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

 بلاخره دانشگاه تموم شد.

امروز بعد از چند روز دوندگی دنبال استاد و رفت و امد بین آموزش کل و سازمان مرکزی و دانشکده بلاخره فارغ التحصیل شدم.

حالا باید از فردا بدوم دنبال سربازی حالا چه معافیت چه امریه و چه پادگان.

دوست دارم گزینه دوم اتفاق بیفته و بعد از دو ماه اموزشی بیام خونمون و انشالله که همینطور هم بشه.

با گرفتن مدرک و پیوست به جرگه مهندسین(!!!!!) دوباره روزنوشتام رو می نویسم انشالله.

البته قید هرشب رو نمیذارم اما تلاش میکنم که هرشب بنویسم ماوقع رو حالا شاید براش رمز هم گذاشتم یا شاید نذاشتم حالا تا فردا شب ببینم چی میشه

اخه چرا؟!

پنجشنبه, ۷ ارديبهشت ۱۳۹۶، ۱۱:۰۸ ق.ظ | مهم نیس | ۱ نظر
برای اینکه کارهای پروژه ام رو انجام ندم اومدم اینجا و دارم الکی مینویسم. نمیدونم چرا اما یه حسی بهم میگه بنویس !
از بهمن ماه که امتخان هام تموم شو فقط موند این دوتا پروژه لعنتی با خودم قرار گذاشتم که روزی یه ساعت بذارم برای انجام پروژه تا مثل الان نشه تازه اون موقع قرار بود کنکور هم بدم. حلوتر که رفتم و کنکور رو گذاشتم کنار ، اوایل اسفند ، گفتم خوب یه چند روزی ول میچرخم و بعدش دیکه با خیال راخت انجام میدم اما امان از این تنبلی ها . پشت گوش انداختن ها االان که فک میکنم کار خاص و مهمی هم یادم نمیاد که انجام داده یاشم تو اون مدت گذشت و کذشت تا رسید به عید. عید رو هم که رفتیم اردو  جهادی و باز قرار شد از فردای تعطیلات عید شروع کنم اما....
الان که دهه اول اردیبهشته  دقیقا همون حاییم که بعد از امتحانات بهمن بودم حالا شاید یکم جلوتر در حد دو ساعت!!!!
الان حسرت میخورم که چرا انجام ندادم مخصوصا اینکه موقعیت های خوبی برای سربازی رو هم شاید از دست بدم برای اینکه دیر فارق التحصیل میشم.
فردا هم گه کنکوره و باید برم سر جلسه امتحان و الکی وقتم رو حروم کنم!!!!!:(

نظر مثبتتون!

چهارشنبه, ۱۱ اسفند ۱۳۹۵، ۱۰:۰۳ ق.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

نظر مثبتتون چیه که دوباره چرت و پرتام رو بنویسم؟