خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

شروع خوب اما پایان...

سه شنبه, ۲۰ بهمن ۱۳۹۴، ۱۰:۳۳ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

سه شنبه 20 بهمن 1394

امروز صبح تا 11 که تو خونه میچرخیدم هوا سرو بود و برف هم امده بود.

ساعت های 11 بود که رفتم بیرون،برای خریدن لبتاب:)

عصری هم که رفتم دکتر و بالخره اب پاکی رو ریخت رو دستم و گفت عینک دیگه جواب نمیده باید عمل کنی یا اینکه لنزی که من میگم بذاری:(

بعدم که در راه حانه بودیم که ماشین یکم اذیت کرد و حالمون رو گرفت.

یه چیز بد دیگه هم اینه که هنور نتوستم برم حرم:((

  • مهم نیس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی