خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

گذران در کنار دوستان!

شنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۵، ۱۰:۲۸ ب.ظ | مهم نیس | ۲ نظر
شنبه 7 فروردین 1395
امروز با دوستان بصائری رفتیم دلبر.
دیشب نمی دوننم چرا اصلا خابم نمیبرد به قول حمید اقا از خوشی رفتن به اردو بوده فک کنم:)
صبح ساعت 6:30 رفتیم دفتر و بعد از اومدن بچه ها ساعت فک کنم نزدیک 8 بود که حرکت کردیم به سوی دلبر دو تا سواری که بعدا شدیم چهار تا سواری یه مینیبوس و سرباز اسلام هم با مزداش اومد.
اول که این راننده مینیبوس ما رو برد ته راه اما بعدش حاجی بدری اومد و اوردمون یه جای بهتر که ابم داشت و برای بازی هم بهتر بود.
طول روز به بازی و انداختن بچه ها تو اب و سرزمین دانایی و جوجه درس کردن و خوردن نهار گذشت.
موقع برگشت با حاجی بدری کورس کذاشتیم. من بودم حاجی استاجی و محمد حکم ابادی و هادی کاسب و تو ماشین حاجی هم علی ابراهیمی و سیر حسین نژاد بودن . از طول مسیر که بگدریم اخرش سر چهار راه دادگستری حاجی رف وسط چهار راه واستاد و خوب طبیعتا زودتر رسید در صورتی که ما زودتر رسیدیم به چهار راه.
کلا روز خوبی بود و خوش گذشت. 
  • مهم نیس

نظرات  (۲)

:)
پاسخ:
:)؟؟؟؟
اردو رفتنم واقعا ذوق داره:)
پاسخ:
 این الان تیکه بود یا نظر؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی