خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

داروخونه چی شدم

جمعه, ۱۳ فروردين ۱۳۹۵، ۱۲:۳۹ ق.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

پنج شنبه 12 فروردین 1395

امروز قرار بود بریم خانه دایی های گرام.

از خونه دایی اکبر شروع کردیم رفتیم خونه سعیدشون و بعد هم خانه دایی خسین و نوبت اخر هم نوبت دایی روح الله بود که البته خونه نبود و توفیق پذیرایی از ما رو نداشت.

عصری رفتم بانوجهانگیری. شلوغ پلوغ بود و ملتی که حاج اقای تبریزیان ویزیتشون کرده بود اومده بودن تا دارو هاشون رو ببرن. تا ساعت 11:30 شب میومدن و میرفتن.

من اولش که با بچه ها بودم و بازی و هوا خوری اما بعدد رفتم و نسخه ها رو جمع میکردم حاجی هم خیلی بدخط بود ها کلا یکی درمیون خونده میشد. البته من که کلی هم داروی اشتباه دادم به ملت مثلا به جای دارو تقویت قلب ، تقویت مو دادم:)))

تجربه خوبی بود از داروخونه چی بودن.


  • مهم نیس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی