خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه
آخرین مطالب

روز پدر مبارک

چهارشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۵، ۱۱:۴۳ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395
امروز صبح ساعت 8 رفتم دانشگاه اما استاد گرام نیومد و دست از پا دراز تر برگشتم خونه.
بعد از خوردن صبحانه رفتم بانک تا پول هایی که تو قرعه کشی برنده شده بودیم گذاشتم بانک کلی هم علاف شدم و بعدم یکم خرید کردم و اومدم خونه.
میخاستم یه چرت بزنم که محمد زنگ زد که گونی ببرم خونه ننشون که میخان دوغاب بدم و منتظرن.
وقتی برگشتم پیام هیات رو دادم و نهار رو خوردم و رفتم هیات و تا کار ها رو راست و ریس کنم و ساعت 10:30 بود که با امیر ربانی اومدم خونه.
  • مهم نیس

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی