خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه

۳۰ مطلب در آذر ۱۳۹۴ ثبت شده است

شب یلدا

دوشنبه, ۳۰ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۲ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر
دوشنبه 30 آذر 1394
شب یلداست با اینکه کلی درس داشتم اما درس رئ تعطیل کردم به بهانه یلدا
امشب فضای مجازی قرار بود تعطیل باشه الانم قاچاقی اومدم اینجا و زود میخام برم جناب خان نگاه کنم.
راستی محیط رو حذف کردم رفت کلی ادا در اورد مردیکه... لزگی هم که تیکه انداخت که این درس ترم دویه اقای قوامی چیکار میکنی تو؟!
خوب برم دیگه.

اخرین کلاس ها

يكشنبه, ۲۹ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۸ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

یک شنبه 29 آذر 1394

یک شنبه اس و کلاس و دانشگاه دیگه.

 امروز میانترم روسازی داشتم. بد نبود اما اونطوری که میخاستم نبود. یکم سخت گرفته بود نامرد.

مسابقات pes هم بود. رفتیم تشویق. استاد حل تمرینمون هم شرکت کرده بود! مام که خونوک کلی مزه ریختیم:)

عصری هم تربیت بدنی بود. بقیه تو سرما امتحان میدادن و من نگاه میکردم:)

بعدشم که ازمایشگاه بتن و تحمل سرما

الانم که پای اینترنتم و تلگرام

روز نوشت امروز

شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۲۹ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

شنبه 28 آذر 1394

از صبح نشستم پای دری و به شدت خوندم تا تموم شد روسازی. فردا امتحان دارم دیگه نمیشد پشت گوش انداخت.

موندم با فولاد و آز بتن چیکار کنم حالا بتن رو یکم خوندم اما این دو تا رو کلا ول مطلم:(

از امروز همین رو دارم بگم که درس خوندم دیگه همین.

روز نوشت دیروز

شنبه, ۲۸ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۲۰ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

جمعه 27 آذر 1394 بوده

اینترنت نداشتم، رو کاغذ نوشتم.

عکسش رو میذارم تو ادامه مطلب

نخوندم:(

پنجشنبه, ۲۶ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۳۷ ب.ظ | مهم نیس | ۱ نظر

پنج شنبه 26 آذر 1394

نصف شبی باز این سقفه نذاشت ما بخوابیم . این دفعه کرکره افتاد و ما رو بیدار کرد. صبحم که نذاشت درس بخونیم. اول که کرکره دیگه رو باز کردم و بعدشم رفتم پشت بوم تا تمیز کنم  و اماده بشه برای ایزوگام. بعد اذانم که اینقدر خوابم میومد که نگو.

هنوز تو خواب عصرگاهی  بودم که پسر خاله پدر زنگ زد و مجبور شدم برم دنبالش تا یه ایزوگامی بندازه و درست کنه این سقف لامصب رو.

اینجوری شد که کلا درس خوندن تعطیل بود امروز.

الانم خوابم میاد خیلـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی.

نوشتم

چهارشنبه, ۲۵ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۵۳ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

چهارشنبه 25 آذر 1394

صبح یکم فولاد خوندم. فقط یکم. کلی درس دارم اما امروز کلا درس نخوندم.فردا جبران میکنم به امید خدا.

صبح یه خرید هم برای خونه کردم و دیگه هیچی.

عصری هم اسم بابا رو نوشتم برای ارشد و رفتم هیات. قبل هیات هم یه جلسه بود که برای من که خیلی خوب بود.

بعد از هیات هم که اومدم خونه و بعد از شام نشستم پای سیستم درگیر نوشتن اسم خودم برای ارشد بودم تا الان.

یک ماه رد شد ها

سه شنبه, ۲۴ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۹ ب.ظ | مهم نیس | ۱ نظر

سه شنبه 24 آذر 1394

یه ماه رد شد از شروع کارم هاااا خیلی خوب پیش اومدم چشم نخورم ایشاالله.

امروز بالاخره رفتم پیش همون استاد بوق و نامه رو دادم بهش. تعجب میکنم که حرفی نزد باز. نامه حذف هم گرفتم، حذفش میکنم بره گرچه اصلا دوست ندارم.

امروز فولاد و بتن میانترم گذاشتن یعنی تاریخش رو مشخص کردن.وقتی اومدم خونه تازه فهمیدم چه بلایی سرم اومده.شنبه فولاد، یک شنبه آز بتن و دوشنبه هم هود بتن.

ابن هفته هم که میانترم روسازی دارم. باید کلی بخونم . خدا کنه ابن تنبلی دست از سرم ورداره تا بدبخت نشم.

باید صبح تا شب بخونم

باز کنسل کردن:/

دوشنبه, ۲۳ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۲۴ ب.ظ | مهم نیس | ۱ نظر

دوشنبه 23 آذر 1394

امروز باز امتحان میانترم بتن رو کنسل کردن. باز انداختن عقب. با کیا همکلاس شدیم هااااا

یه امتحان هم دادم امروز. امتحان متره. خوب بود خدا رو شکر باید یواش یواش به فکر پروژه هم باشم.

راستی این سقف ما باز بازیش گرفته. باز اب میده. به گند کشیده اون تیکه رو.

چیزه دیگه ای ندارم از امروز که بگم. از اذیت کردن استاد بوق هم میگذرم خدا...

دورباره یک شنبه

يكشنبه, ۲۲ آذر ۱۳۹۴، ۱۰:۰۶ ب.ظ | مهم نیس | ۱ نظر

یک شنبه 22 آذر 1394

یک شنبه اتفاق خاصی نمیفته. همش کلاسم قبلا هم گفتم اینو.

راستی سر ازمایشگاه بتن یه نیم نمره اضافه گرفتیم برای تحمل بیشتر نمونه ای که هفته پیش درست کردیم. امیدوارم نمونه اخری هم همین طوری باشه.

تموم شد

شنبه, ۲۱ آذر ۱۳۹۴، ۰۹:۵۲ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

شنبه 21 آذر 1394

محرم و صفر هم تموم شد. انگار همین دیروز بود که دنبال بودیم یه جای مناسب برای هیات پیدا کنیم. چه قدر دنبال گشتیم. از خونه و بانک و نماینگی سایپا و ایران خودرو و... تا رسیدیم به مدرسه امام حسین.

جای خوبی بود خداروشکر. روز اول که با علی اقا رفتیم پیش مسئولش با سوال و جواب هایی که کردن فکر نمیکردم به این خوبی همکاری کنن باهامون، خدا خیرشون بده. مخصوصا سرایدار مدرسه رو.

از دکور و نور و دیگر کار های هیات که مثل همیشه تا شب اخر بود، هیات خوبی بود امسال.

اومدن پرچم حرم امام حسین(ع) و حضرت ابوالفضل که اصلا از عالی هم اون طرف تر بود.

فقط ای کاش یکم برنامه ریزی بهتری داشتیم تا به همه کار هایی که قرار بود انجام بدیم، برسیم.

به اینا کار ندارم حسرت اینو میخورم که بازم تموم شد و استفاده نکردم. هنوز دهه اول تموم نشده میگفتم اربعین و همین روال مثل همشه برقرار بود. الانم که تموم شد و معلوم نیست تا سال بعد هستم یا نه