خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۹/۰۹
    :|

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۵ ثبت شده است

من کنکوری میشوم!

يكشنبه, ۳۰ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۲۴ ب.ظ | مهم نیس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

بودن یا نبودن؟ مسئله این است

شنبه, ۲۹ آبان ۱۳۹۵، ۱۱:۰۳ ب.ظ | مهم نیس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

جمعه بود کار تعطیل!

جمعه, ۲۸ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۱۳ ب.ظ | مهم نیس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

رمز داره،نیاین تو:)

پنجشنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۵، ۰۷:۵۸ ب.ظ | مهم نیس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

درگیرم با سرماخوردگی:(

چهارشنبه, ۲۶ آبان ۱۳۹۵، ۰۸:۱۷ ب.ظ | مهم نیس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

دوباره بسم الله...

دوشنبه, ۲۴ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۱۴ ب.ظ | مهم نیس
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

تلگرام لامصب تر!!!!

جمعه, ۲۱ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۳۹ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

همین الان یهویی باز تصمیم گرفتم که از فردا شب دوباره هرشب بنویسم اما در کسری از ثانیه پشیمون شدم:|

چند وقته اصلا حال انجام دادن هیچ کاری رو ندارم نه درس میخونم نه میرم سراغ پروژه ها نه میرم سراغ اون سازه بنایی کوفتی و مهمتر از همه حالشو ندارم به کار هایی که محول شده بهم تو مجموعه برسم نمیدونم چرا در کل خیلی بیشعور شدم تازگی ها خیلی هاااااا
همین امروز از صبح که بیدار شدم تنها کار مفیدم این بوده که رفتم نونوایی و نون خریدم. همش این موبایل لا مصب و تلگرام لامصب تر .
دیروز هم کاری نکردم و صبح که تو خیابون ها و بانک ها بودم و عصری هم که مصلا و بعدشم هِچ یعنی هِچ هااااا.

کاش میشد از این حال دربیام ، نمیدونم چیکار کنم اینقدر صبر کنم تا خودش ولم کنه یا اینکه زوری شروع کنم به کار کردن تا زا سرم بیفته این بی حوصلگی.

حالا شاید دوباره از فردا شب اومدم و نوشتم اما اگر هم بنویسم حتما براش رمز میذارم تا خیلی راحتر بنویسم.

میدونم کسی دوس نداره بخونه چرت و پرت های منو اما اگر خواستید بگید تا رمز رو بهتون بدم.

راستی اینم بخونید قشنگه 

لینک مطلب http://roozneveshtam.blog.ir/1395/08/20/ جامانده-ها

جامانده ها

پنجشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۶:۴۷ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر


تقدیم به همه کسانی مثل من جاموندند👇😔



نزدیکِ اربعین، دلِ جا مانده ها گرفت...


یک بینوا برای خودش ربنا گرفت...


هرکس رسید؛ سوال کرد: زائری؟


از این سوال، دلِ پُرخونِ ما گرفت...


آقا مگر "بَدان" به حریمت نمیرسند؟


پس "حُر" که بود که جام بلا گرفت...؟


باشد؛ محل نده... نبرم اربعین حرم...


اما بدان؛ که قلبم از این ماجرا گرفت...


آنقدر گریه میکنم که بگویند عاقبت:


نوکر ز اشکِ خود سفرِ کربلا گرفت...


اما ز راهِ دور؛ سلام حضرت حسین...


بارانِ اشک،  از این روضه ها گرفت...


@Mohamadrezahadadpour

دوباره شروع کنم؟

دوشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۹:۳۱ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

داره میزنه به سرم دوباره شروع کنم به نوشتن و به روز کردن اینجا

شاید از فردا شب شاید از شنبه شاید از اول برج شاید از یه شب که حال خوبی داشتم نمی دونم شاید هم اصلا شروع نکردم