خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

خاطرات روزانه من

خاطرات روزانه ام البته اگر تنبلی اجازه بده

پیام های کوتاه
آخرین مطالب
  • ۹۷/۰۹/۰۹
    :|

۴ مطلب در خرداد ۱۳۹۶ ثبت شده است

نمیدونم چرا؟

سه شنبه, ۹ خرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۳۲ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

نمیدونم چرا مثل قبلا نمیتونم مقید بشم هر شب بیام و بنویسم

شاید بخاطر ماه رمضونه که شب ها زیاد نمیشینم پای سیستم

به هر حال در این دو روز اتفاق حاصی نیفتاده و میرفتم شرکت و هیات و خونه و افطار و... 

اولین روز ماه مبارک

يكشنبه, ۷ خرداد ۱۳۹۶، ۰۵:۲۳ ق.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

به خوبی گذشت خداروشکر
صبح که رفتیم دفتر تا کار و تلاش برای بدست اوردن یه لقمه نان حلال رو شروع کنیم عصری هم در پی مشغله ها گذشت.

اولین افطار رو هم که مهمان اقای پژوهان بودیم و در کنار دوستان.

البته تولد امیرحسین هم بود که به جای کادو خیسش کردیم خیس هاااا، فکر بد نکیند پیشنهاد من نبود از طرف سید مطرح شد و تصویب هم شد:)

چند روزی مشهد بودم

جمعه, ۵ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۴۰ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر
از روزی که قرار شد نوشتن رو شروع کنم رفتم مشهد بریا زیارت امام رضا اونجا هم که اینترنت درست و حسابی نداشتم که مطلب بذارم این شد که این چند رو ننوشتم اما حالا ک پیش خودمون بمونه یادمم رفته بود :)
خوب از این چند روز بگم که بعد از نماز های صبح میرفتیم زیارت و بعد که میخابیدم تا ظهر بعدشم کتاب میخاندم و ریاضی درس دادم به مرتضی!
این چند رو زبه همین منوال گذشت.
راستی یه شب هم رفتیم خرید چیزی که ازش متنفرم
از فردا ماه رمضون شروع میشه و باید روزه بگیریم میخام اگر بشه شب ها زود بخابم و بعد از نماز تا طلوع افتاب بیدار بمونم و حالا کار هایی انجام بدم امیدوارمم که خواب امونم بده و به عمل برسه این برنامه.
و دیگر هیچ

بلاخره تموم شد!

دوشنبه, ۱ خرداد ۱۳۹۶، ۰۹:۱۵ ب.ظ | مهم نیس | ۰ نظر

 بلاخره دانشگاه تموم شد.

امروز بعد از چند روز دوندگی دنبال استاد و رفت و امد بین آموزش کل و سازمان مرکزی و دانشکده بلاخره فارغ التحصیل شدم.

حالا باید از فردا بدوم دنبال سربازی حالا چه معافیت چه امریه و چه پادگان.

دوست دارم گزینه دوم اتفاق بیفته و بعد از دو ماه اموزشی بیام خونمون و انشالله که همینطور هم بشه.

با گرفتن مدرک و پیوست به جرگه مهندسین(!!!!!) دوباره روزنوشتام رو می نویسم انشالله.

البته قید هرشب رو نمیذارم اما تلاش میکنم که هرشب بنویسم ماوقع رو حالا شاید براش رمز هم گذاشتم یا شاید نذاشتم حالا تا فردا شب ببینم چی میشه